آذر ۱۰، ۱۳۸۹

روزمره

نشستم کنارش و خودمو مالیدم بهش!
برگشت نگاهم کرد و گفت.. گاهی رفتارت جوریه که آدمو یاد گربه ها میندازی

گاهی لوسم.. به قول اون دوست* نارنجی ام!... خب دست خودم نیست... وقتی با کسی باشم که ازم بزرگتر باشه.. یعنی هیکلش.. جثه اش... بزرگتر باشه... حتی اگه ازم سن (چیزی که روش خیلی حساسم) کمتری داشته باشه احساس گربه-انه بهم دست میده!
..
.
دلم یکم پراکنده میخواست
.
 گاهی بعضیها از اینجا.. یعنی از این جمع کوچیک ال جی بی تی نتی.. میرن... به دلایل مختلف.. خستگی.. گرفتاری و .... میگن هر سلامی.. خدانگهداری هم داره! (از این جمله اصلا خوشم نمیاد) شاید چون به نوشتن تو یه وبلاگ به چشم یه مامویت یا وظیفه نگاه میکنن. آخه چطور آدم میتونه تصمیم بگیره دیگه با دوستاش حرفی نزنه... با چه منطقی یا دلیلی... اگه آدم طرف مقابلش رو ندیده باشه.. فقط با نوشتن ارتباط بگیره.. نمیشه اون آدم ندیده رو دوست حساب کرد؟.... شاید بهتر باشه دوستی رو دوباره برای خودمون تعریف کنیم.. مثل روباتها رفتار نکنیم... دل آدم برنامه ریزی نداره... احساس داره... اونقدر که میخوایم دیگران برای احساسمون ارزش قایلشن... یکمی هم خودمون به دل دیگران احترام بذاریم... چی میشه مگه!؟
...
..


 *هنوز از دستت عصبانی و ناراحتم.. میدونم حتما میگی به....... !

۶ نظر:

  1. ..درسته خیلی ها به وبلاگنویسی به چشم همین ماموریت و وظیفه نگاه میکنن..حالا هر کس هدفی از ارتباط داره..نظر من اینه که اول باید بخاطر دل خودمون بنویسیم و بعد این خودش باعث میشه همدلا بیان..

    یوسف

    پاسخ دادنحذف
  2. آدم ها
    بلاگرها
    شاید خسته بشند
    شاید
    عیب نداره
    من تو زندگیم نارک جان خیلی ها بودن که به راحتی ولم کردن
    اما بلاگرهامون
    به سختی ولمون می کنن
    دلشون با ماست
    پس من ازشون دلگیر نمی شم
    از اون بی اف هام که عین آب خوردن رفتن دلگیر نشدم
    از بلاگرهامون هم نمی شم
    اما
    راستی
    گربه می شی خیلی بهت می اد
    بوسس

    پاسخ دادنحذف
  3. هنوز از دستت عصبانی و ناراحتم میدونم حتما میگی به . . .!!!
    منم هروقت این حرفو به بیتا میزنم میگه به(+18)!
    شولیه راست میگه
    گربه میشی خیلی بهت میاد!
    داشتن یه گربه لیاقت میخواد

    پاسخ دادنحذف
  4. یوسف تو چه پسر خوبی هستی... همیشه سر میزنی.. میخونی... کامنت میذاری.باید ببخشی که من همیشه برات کامنت نمیذارم.. ولی مطمین باش همیشه میخونمتون.
    شوالیه.. امیدوارم اینطور باشه که تو میگی.. و اینایی که گفتم بخاطر دلگیری نبود.. درواقع دلتنگی بود.
    شما دونفر حالا از کجا فهمیدین که پیشی بودن بهم میاد!؟

    پاسخ دادنحذف
  5. با درود
    خیلی خوشحالم که هملت جون دوباره میتونم نوشته هات و احساست رو ببینم
    بخدا دلم گرفته و میخام گریه کنم احساسی که الان دارم درست مثه اینه که
    دوستی رو بعد از سالها دوری توی آغوش بگیری.
    خوشحالم دوباره می بینمت....
    کم لطفی منو هم ببخش....
    همیشه بمون که اینجا زیبا بمونه....

    پاسخ دادنحذف
  6. با درود به رضای عزیز
    مرسی که منو یادت نرفته... اگه بودی محکم بغلت میکردم.... خوشحالم بازم دیدمت اینجا
    خواهش میکنم دوست عزیز

    پاسخ دادنحذف