دی ۰۸، ۱۳۸۹

جوجه اردک زشت

امسال هیچی درمورد کریسمس ننوشتم... چون فکر کردم کسی نیست براش بنویسم که.... ننوشتم.. هرچند برام مهم بود. تو یه جمع مثلا دوستانه تبریک گفتم که زدن تو ذوقم.. اینکه کلا پشیمون شدم. 

احتمالا اشتباه از من... از بودن در یه جای اشتباه!

آذر ۳۰، ۱۳۸۹

اعتراف یلدایی

شایان خواسته اعتراف کنم... پنج!! مورد. نمیدونم وقتی از آدم میخوان که اعتراف کنه.. دقیقا منظورشون چیه... حالا من به چی باید اعتراف کنم؟... یعنی یه خلاف یا گناه یا چی!؟

خب اینطور اعتراف میکنم که...

1.. اعتراف میکنم که Relationship Status -ام از مجردی به چیزی تغییر کرده که اسمی براش ندارم! فقط میدونم که همیشگی ه..

2.. اعتراف میکنم که در بیشتر موارد مثل مثال "آب در کوزه و......." هستم.

3.. اعتراف میکنم که احترامی برای عقایدت (تویی که این پست رو میخونی) قایل نیستم ولی از صمیم قلبم دوستت دارم.

4.. اعتراف میکنم که بیشتر مواقع ضعیف ام و تسلیم شرایط میشم.. ولی وقتی حرف میزنم خلافش رو نشون میدم! (فقط چون میخوام به طرف مقابلم امید بدم)

5.. اعتراف میکنم که حالا که به مورد پنجم رسیدم فکر میکنم که خیلی چیزای دیگه برای اعتراف دارم.. ولی تا همینجا بسه.

میخوام که دوستانی رو هم به این بازی دعوت کنم..
آسمان 22 (trust) رها (stranger) فرشاد (جوانان دگرباش اسلامشهر) مونا (آهوی خسته) فریان (گوسان) رضا (فریاد پسری از کوهستان)


یلدای همگی مبارک... یلداهای آینده خوش تر و شادتر باشین
 


آذر ۱۵، ۱۳۸۹

کلید های آبی برای قفل های قرمز

مواقعی هست که آدم بخاطر خودش قدمی برنمیداره... ولی بخاطر دیگری چرا!

آذر ۱۰، ۱۳۸۹

روزمره

نشستم کنارش و خودمو مالیدم بهش!
برگشت نگاهم کرد و گفت.. گاهی رفتارت جوریه که آدمو یاد گربه ها میندازی

گاهی لوسم.. به قول اون دوست* نارنجی ام!... خب دست خودم نیست... وقتی با کسی باشم که ازم بزرگتر باشه.. یعنی هیکلش.. جثه اش... بزرگتر باشه... حتی اگه ازم سن (چیزی که روش خیلی حساسم) کمتری داشته باشه احساس گربه-انه بهم دست میده!
..
.
دلم یکم پراکنده میخواست
.
 گاهی بعضیها از اینجا.. یعنی از این جمع کوچیک ال جی بی تی نتی.. میرن... به دلایل مختلف.. خستگی.. گرفتاری و .... میگن هر سلامی.. خدانگهداری هم داره! (از این جمله اصلا خوشم نمیاد) شاید چون به نوشتن تو یه وبلاگ به چشم یه مامویت یا وظیفه نگاه میکنن. آخه چطور آدم میتونه تصمیم بگیره دیگه با دوستاش حرفی نزنه... با چه منطقی یا دلیلی... اگه آدم طرف مقابلش رو ندیده باشه.. فقط با نوشتن ارتباط بگیره.. نمیشه اون آدم ندیده رو دوست حساب کرد؟.... شاید بهتر باشه دوستی رو دوباره برای خودمون تعریف کنیم.. مثل روباتها رفتار نکنیم... دل آدم برنامه ریزی نداره... احساس داره... اونقدر که میخوایم دیگران برای احساسمون ارزش قایلشن... یکمی هم خودمون به دل دیگران احترام بذاریم... چی میشه مگه!؟
...
..


 *هنوز از دستت عصبانی و ناراحتم.. میدونم حتما میگی به....... !