امروز دوباره رفتم به اون کلینیک... همون که پرچم های رنگین کمونی داره. دقت کردم امروز دیدم پرچم ها هفت تا هستن.. رنگین کمون و یه صورتی پررنگ بعد از بنفش (واقعا هم دیدن اون یکی پرچم چند متری!! دقت زیادی میخواست)... ولی نمیدونم اون یکی برای چی بود.
رفته بودم فایلم رو باز کنم. چند تا فورم بود... که شبیه اش هیچ جا ندیدم... با سوالهای درست و حسابی. خب اینها مربوط به اقلیتهای ج//نسی بود.. مثلا سوال هویت جنسی که همه جا فقط دو گزینه داره.. تو این یکی موارد زیادی داشت.. هفت گزینه و یک گزینه دیگه برای مواردی که تو لیست نبود. باید همه جا همینطور باشه ولی هویت جن/سی محدود شده به دو مورد. اونی که باهاش حرف زدم خودش ترنس بود.. اف تو ام.. یه دورگه چینی-مکزیکی. فایلم رو وارد کرد.. ولی یه جا یه کمک کوچولو لازم داشت که یه خانم اومد. اون رو دفعه قبل دیده بودم... اونم تی اس بود... ام تو اف.. یه سفید آمریکایی. یه خانم دکتر هم بود تو اتاق.. یه خانم بیو-ه استریت. یه جا این خانم دکتر همه رو خانم خطاب کرد... همه روی حرفش خندیدیم و اصلا توجهی به نوع خطاب کردنش نکردیم (البته چون من هنوز رو این مساله وسواس دارم سریع تو کله ام پیچید ولی نه بطور ناراحت کننده) گفتم.. به نوع خطاب شدن هنوز وسواس دارم ولی دیگه مثل قبل مهم نیست برام. مخصوصا اگه از طرف آدمایی مثل خودم باشه و استریتهای باشعور. اما این حرف (خانم صدا شدن) رو از طرف یه استریت متعصب ه بی سواد هرگز تحمل نمیکنم.. قصد هم ندارم این حساسیتم رو کنار بذارم. خلاصه اینکه از اینطور جمعها خوشم میاد که مرز بین زن و مرد اینقدر کم و گاهی ناپیداست. کسی به چطور خطاب شدن اهمیت نمیده. اصلا چه اشکال داره یه زن رو مرد یا مرد رو زن صدا کرد... این که تو اصل قضیه تاثیر نمیذاره... پس چرا تو جامعه توهین حساب میشه!؟
خب ادامه اینکه... برای اولین بار.. یه جای معتبر.. من با هویت مردانه.. با اسم مردانه ثبت شدم!!... ثبت شدم یعنی وجود پیدا کردم.. یعنی شناخته شدم (دقیقا نمیدونم چه کلمه ای باید بذارم اینجا). تو فورم یه سوال بود درمورد اینکه چه اسمی رو ترجیح میدم... منم کوتاهه اسم آی دیم رو که خوشبختانه پسرونه است رو نوشتم. نمیدونم چرا اسمی که میخواستم رو ننوشتم... یعنی میدونی اصلا فکر نمیکردم بخوان فایل رو با اسم انتخابی خودم بذارن. جن.س رو هم که همون "ام" که درست هست.. گذاشتن. یه نکته که قبلا هم گفتم... اگه انتخابهای دیگه ای برای ج//نس وجود داشته باشه به من نزدیکتر.. اون رو انتخاب میکنم... ولی فعلا فقط همین هست.
(نمیدونی چطوری ام... بی جهت میخندم) .... (اتفاق خاصی هنوز نیوفتاده ولی خوشم!)
ازشون پرسیدم که از همجنسگراها و تی اسهای ایرانی هم اینجا میان.. گفتن که به ندرت.. در حد پنج-شیش نفر (در همین حدود). برام سوال ه پس این ال جی بی تی های ه ایرانی ه ال ای کجان؟... نکنه اینجا هم ترجیح میدن زیرزمینی زندگی کنن!.. حالا اینجا فقط یه کلینیک ه.. خب به جاهای دیگه میرن... ولی گذشته از مسایل بهداشتی موضوع های دیگه ای هست. ال جی بی تی های ارمنی اینجا برای خودشون یه سازمان کوچیک و کلاب دارن.. گردهمایی.. سفر.. و همه چی. یا مثلا آسیایی ها هم همینطور. ولی چرا ایرانی ها ندارن؟.. پس اینا کجا میرن... یعنی تو گروهای غیر ایرانی (حالا هر کجایی که باشن) مخلوط میشن.. بعد هم کم کم حل میشن؟... من اعتقادی به جدایی های نژادی و ملیتی ندارم و اصلا معنی حرفم این نیست که هم/ج//نسگراها یا ترنس ها گروه گروه شدن... فقط اینکه همه سازمانها برای خودشون برنامه هایی دارن و در کنارش هم همه باهم هستن. ایرانی ها هم باید اینطور باشن. اقلیتهای جن//سی ایرانی اینجا هم با خانواده هاشون مشکل دارن.. اینجا هم هنوز خیلی از خانواده هستن که این مسایل رو غربی!! میدونن و ایرانی ها رو کاملا استریت . خب این بچه ها باید بخاطر همین از جامعه اشون کنار بکشن.. حداقل جایی باشه که اینا رو دور هم جمع کنه!.. یا کسانی که تازه میان... یه گروه همزبان نباید باشه که از اینها حمایت کنه!؟
برگردیم به خودم. دکتری که باید ببینمش.. زیاد اینجا نمیاد.. چون کلینیکهای دیگه هم میره و چندصد مراجعه کننده داره.. جاهای مختلف. اینه که دیدار شد برای سه ماه دیگه. سه ماه خیلی زیاد ه... از انتظار بدم میاد. ولی فرصت خوبی ه برای مشخص کردن یه سری از مسایل. مهمترینش محل زندگی ه. در اینکه باید جای دیگه ای برم.. دور از خانواده.. شکی نیست. واقعا دیگه حوصله سروکله زدن با اطرافیان رو ندارم. از اینکه همش انتظار دارن چیزی رو بهشون توضیح بدی.. توقع دارن برای هر قدمت توجیه-اشون کنی... خسته شدم. دور شدن از همه آشنایی ها.. شده جزو زندگی و سرنوشت بیشتر تی اس ها... حتی هم/ج..نسگراها. من با این مشکل ندارم که از خانواده و دوست و آشنا دور باشم.. اتفاقا خیلی به این دوری احتیاج دارم (میگم که این جزو سرنوشتمون ه) ولی این فرصت سه ماه ه رو چطور برای یه عمل ضروری (غیر از موردی که بالا گفتم) و کار و نقل مکان و دوری تا حد امکان از نیش دیگران برنامه ریزی کنم؟؟.. عقلم به چیزی قد نمیده. من اصلا فکر این فاصله زمانی رو نکرده بودم.. برای همین همه چی قاطی پاتی شده. فقط یه راه دارم... اونم اینکه اون مابقی آدمایی که ازم چیزی نمیدونن هم بدونن!.. این شامل همکارا میشه فقط (یکیشون میدونه) (از بدشانسی نود و هشت درصدشون یا ایرانی ان یا ارمنی.. یعنی هر دو باهم و جدا). تا حالا چند بار صحبتهای ماها (ال جی بی تی ها) پیش اومده و اصلا خوشایند نبوده. از آدمایی که سالها اینجا بودن اینطور نظرات شرم آوره. اما میدونی که آزاد اندیشیدن تو چهارچوب مرزها نیست... به همون نسبت هم مرزهای آزاد نمیتونن به کسی آزاد فکر کردن بدن. احتمالا باید دست به دامن مشاور بشم.
..... .......... ... ............
کامنتها رو باز میذارم. میخوام بدونم درمورد "نبود جمعهای ال جی بی تی ایرانی" چی فکری میکنی؟.. منظور سازمانی ه.
به نظرم این سازمان ها امروز فقط جنبه تبلیغاتی پیدا کردن و هیچکاری برای جی ها و تی اس ها انجام نمیدن!..تا جایی که خیلی ها از معرفی کردن خودشون به این سازمان ها صرفنظر میکنن..وضعیت طوری شده که همین ها برای درخواست پناهندگی اقدام میکنن اما احتمال رد درخواستشون بیشتر وجود داره و خطر بیشتر از قبل میشه!..و این نشون میده این سازمان ها امروز علاوه بر تفریح و سفر و کلاب دستاورد دیگه ای نداشتن!..و این دست پا زدن ها فقط بخاطر فشار روانی هست که به ما وارد میشه و فکر میکنیم اگه به فلان سازمان بپیوندیم همه چیز حل میشه..اما شک ندارم خوب که نه بدتر هم میشه..چون دنیا باهاش مشکل داره..نه فقط یه کشور خاص!..
پاسخ دادنحذفشاید از دور و توی همین دنیای مجازی شنیدن اینکه همچین جاهایی هست به آدم امنیت روانی و حتی معنوی بده..از این لحاظ که خب یه عده دور هم جمع میشن که مثه هم هستن و مشکلاتشونو مطرح میکنن..اما آیا عملی هم برای حل این مسله میشه..یا فقط سال ها فرم پر میشه و به این کشور اون کشور شوت میشن؟!..چه گام مثبتی برداشته شده از طرف کسایی که اون بالا بالها هستن و فقط دیدارشون با جی ها جنبه دیت پیدا کرده!..
من فکر میکنم همین مسله باعث شده تا ایرانی ها که عاقل تر بنظر میان منصرف بشن تا بیان به این سازمان ها که گروه هایی ناپایدار و تعریف نشده تو سیستم یه کشور هستن عضو بشن!..چه برسه به دخواست کمک!..بنابراین ترجیح میدن توی کشور خودشون بمونن و تحمل کنن و با شرایط کنار بیان!..مثه اغلب ماها که ایران هستیم و به دور از این گروه ها و تشریفات دونفر دونفر به زندگیمون ادامه میدیم تا باز هم در آینده به این زندگی دونفره در این خاک یا خاک دیگه به زندگیمون ادامه بدیم..شاید زیرزمینی!..شاید ما منسجم تر شدیم تا اونور که پیشرفتی در کنار اون همه هیاهو ندیدیم!..شاید...
یوسف
--------------------
اگه منظورت از سازمانها.. سازمانهای خودمون ه که حق با تو ه. فقط کافیه یه نگاهی به سازمانهای کشورهای دیگه بندازی. بنظرم دور از کشور اصلی بودن و منابع مالی هم بهانه کافی برای کم کاری زیاد موجه نیست. گفتم که خیلی از دیگر ملیتها هستن که کار سازمانیشون رو به خوبی پیش میبرن.
و یوسف جان.. ایرانی ها گ/ی کلاب اختصاصی ندارن... لااقل من که نتونستم پیدا کنم. اگه چیزی در این مورد میدونین به منم بگین لطفا!
مساله هم همین ه که انسجام نداریم... همه دنبال زندگی خودشونن. امیدوارم تو ایران همونطور که تو گفتی باشه... زیرزمینی بودنش هم که مساله امنیتی ه. واقعا دلم میخواد تو ایران بیشتر با هم در ارتباط باشین.
خب هملت جان ، گل پسر ، مبارك باشه
پاسخ دادنحذفتو كه اين بيست و چند سالو تحمل كردي اين چند ماه كه ديگه چيزي نيست تا رسيدن به هدفي كه منتظرش بودي چيز زيادي نمونده
در مورد مشاور هم آره بهتره بري پيشش تا راهنماييت كنه
ولي از من ميشنوي از ايراني جماعت دوري كن ول كن كارتو برو يه جاي ديگه كه ايراني نيستند كار كن
البته توي ايران خودمون دختري كه پسر شده باشه زياد بد نيست مثلا يه پسري اول خواهر داشته الان يه داداش ميتونه داشته باشه...
ولي ام تو اف يه مقدار كه چه عرض كنم كلا بايد از شهر خارج بشه...
در مورد جمعهاي ال جي بي تي هم خيلي خوبه من كه خيلي خوشم مياد توي يه جمعي باشمك ه اعضاش يه سري آدمهاي با شخصيت و هم حس هستند
حالا من كه گي هستم ميگم جمعهاي گي، با دوست شدن هاي متوالي ميشه اين جمعهارو تشكيل داد
من با شما دوست ميشمو دونفره با يكي ديگه دوست ميشيمو سه نفره با يكي ديگه كه البته علاقه مند باشه و همينطور تا آخر
در ابتدا قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود
و اينطوري ميشه يه گروه داشت كه با بودن با اونها احساس رضايت كرد وقتي اين گروه بزرگتر شد ميشه سازماندهي كرد و براي جذب همجنسگراهاي ايراني مزاياي خاصي گذاشت و حس انسان دوستانه رو در بينشون زنده كرد تا انگيزه براي موندن در گروه و آوردن اعضاي بيشتر بالا بره و خيلي كاراي ديگه كه البته كار يه روز و دو روز نيست و چند سالي طول ميكشه...
-------------------------
کاش واقعا به اون مرحله رسیده بودم که تبریک بگی... ولی این تازه شروعش ه. بهرحال مرسی
درمورد دوری از ایرانی ها که کاملا حق با تو ه.
آرش جان.. این کار باید خیلی زودتر از اینها انجام میشد... ولی هنوزم کسی به فکر نیست. اشکال از خودمون ه. تو که آدمای دوروبرت رو میشناسی.. همونها هم اینجان... فرقی نداره.
خب خوشحالم که داره کارات درست میشه .. :-)
پاسخ دادنحذفاما می دونی ما ایرونی ها عادت کردیم به خیلی چیزا .. می دونی که ترک عادت هم موجب مرض است ..
اینجا و اونجا نداره .. وقتی کسی هر چیزی به غیر از روابط دختر و پسر رو بد می دونه هیچ کارش نمیشه کرد .. حالا می خواد تو کاخ سفید زندگی کنه .. یا تو حلب سفید های جنوب تهرون ..
از اون طرف هم با اینکه خونگرمیم اما همبستگیه زیادی با هم نداریم .. یا نصبت به هم تعصب خاصی نداریم (منظورم تعصبات بیخود نیست ..) خلاصه اینکه زیاد دنبال این نیستیم که جمع و گروه تشکیل بدیم .. بیشتر بین خودمون هستیم دوتایی یا تکی و به همینش خوشیم ..
-------------------------
دقیقا همین که گفتی حسین جان. خوشحالم منظورم رو گرفتی.
با این حساب نمیشه زیاد امیدوار بود.... بقول خودت ترک عادت...........
مرسی که از خوشحالی من خوشحالی
فکر می کنم
پاسخ دادنحذفایرانی ها خیلی بدبختند
نه به عنوانِ تحقیر از این کلمه استفاده کردم
که اگه تحقیر بود خدایِ تو من رو بکشه
فکر می کنم بعد از حمله هایِ ذهنی اعراب و مغول ها و ترک ها
بعد از قایم شدن های ِآزادی خواهان از مستبدان
ایرانی ها خیلی زجرکشیده اند
فرق نمی کنه ترک یا ارمنی یا کرد یا فارس و بلوچ یا ...
ایرانی
در ترس به سر می بره
به احترام همه ترسوهایی که به همسرانِ ترسوشون،جامعه ترسوشون،بچه هایِ ترسوشون،پدر ومادر ترسوشون،دوستانِ نزدیک ترسوشون،...
به احترام همه اونها گریه میکنم.
همین
ازاین جماعتِ ترس زده انتظار نداشته باش عزیزم
بذار با ترس خودشون زندگی کنن،بمیرن
بذار بترسن بدون اینکه از ترسیدن بترسن
من براشون احترام زیادی دارم
خودم ترسو هستم
------------------------
ترس..... لعنت به این ترس
منم میترسم.... از نتونستن میترسم.........
ولی سنگ جان... وقتی از اتفاق افتادن چیزی یا انجام کاری میترسی...... این اصلا معنی نداره... چون بترسی یا نترسی برابر ه.... ترس مانع اتفاق نیافتدن ها... نتونستن ها نمیشه.... نمیشه.... نمیشه
نترس
منم ترسمو میشکنم
به کسانی نگاه کن ترس ازشون میترسه
مبارک باشه
پاسخ دادنحذفشیرینیشو کی می خوریم P:
------------------------
هروقت شد... چشم.... شیرینیش رو برات میفرستم
مرسی
تا زمانی که ابزار درست در دست مجموعه ای نباشه و اینکه مجموعه ای چارت سازمانی و محوریت اهداف نداشته باشه... هیچ اتفاقی نمی افته.
پاسخ دادنحذفیوسف آقا کیا اینا راست میگه. اینا فقط می خوان تبلیغات کنند و بهره های مادی خودشون رو از حرکت های معنوی ببرند. که کثیف ترین کاره.
از طرف دیگه ما ایرانی ها توی لایف انقدر صاحب نظر درایم که همه رئیس مجمع میشند!
-----------------------------
شایان جان همون یه ذره اش هم تبلیغ میکنن وجود نداره!
هاملت عزیزم
پاسخ دادنحذفصحبت از ترس در برابرِ انسانِ شجاعی مثل تو که آماده تغییره واقعاً خودش شجاعته
گفتن از ترس پیش تو و عکس العمل تو به اون گفته یه راه روشن برای من می سازه
ایمیل مهربون و از ته دلت رو خوندم خیلی آرومم کرد به حدی که الان اینجام و دارم با تو صحبت می کنم
عزیزم جواب ایمیلت رو به سرعت میل می کنم
دوستت دارم
بوس.
----------------------------------
خوشحالم اگه تسکینت داده.
هیچکس مثل تو نیست
دوست دارم.. و خواهم داشت...
بوس
[...] طعم زندگی: یه خیابون پر از ستاره 2010/06/07 بدست 5pesar پیوند به منبع [...]
پاسخ دادنحذفايروني ايرونيه ديگه
پاسخ دادنحذف-------------------------------
اوهوم.... همون ترس.. همون دید از آبرو.. همه چی همون
خیابون پر ستاره....پر چم شیش رنگ...یه دل عاشق......چه شود...هان
پاسخ دادنحذف----------------------------
واقعا!
مواظب خودت باش جونم....
پاسخ دادنحذف------------------------------
مرسی یوسف جان
دیگه نمیبینمت...
تو هم همچنین